تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

104

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

فصل چهارم يزدگرد پس از او يزدگرد « 1 » ملقّب به « گناهكار « 2 » » ، پسر كرمانشاه پسر شاپور ذو الاكتاف ،

--> ( 1 ) - پهلوى آن « يزدكرت » Jazdekert ؛ سريانى آن يزدگرد ( رجوع شود مثلا به فهرست رايت در ذيل كلمهء مذكور و كارنامهء شهدا ج 1 ص 242 و بعد ) و يا « ايزدگرد » ( رايت در موضع مذكور ؛ لاند ، قصص سريانى ج 3 ص 258 و ابن العبرى ، تاريخ روحانيت ج 1 ص 122 ) و نيز به طور مرخّم « يزدگر » ( لاند ، ج 1 ص 83 ) و يا « ايزدگر » ( لاند ج 3 ص 253 س 10 و 259 س 12 ) . شكل « ايزدگر » به صورت‌هاى محرّف در تلمود آمده است : « ايزگدر در زباحيم 19 قسمت بالا ، « ازگر » در كثوبت 61 قسمت پائين . شريرا « يزدگر » نوشته است . در عربى « يزدجرد » ؛ ولى در نسب‌نامهء بشّار بن برد ( اغانى ج 3 ص 20 ) دو بار به صورت « ازدكرد » آمده است . در يونانى « ايسديگردس » ( در ثئوفانس « ايسدگردس » كه چندان مورد اعتماد نيست و در يوحنّاى انطاكى دارد ) . در ارمنى يزكرت Jazkert اين را هم بگويم كه موردتمان به نظر من اين نام را به خطا در سكّه‌هاى ايرانى پيش از ساسانى نيز خوانده است ( مجلّهء سكّه‌شناسى برلين ج 4 ، ص 176 به بعد ) . ( 2 ) - حمزه ( ص 54 ) و كسانى كه از او نقل كرده‌اند ( مفاتيح و بيرونى و ديگران با تحريفات زياد ) فارسى اين لقب را « دفر » و « بزه‌گر » نوشته‌اند . « بزه‌گر » واضح است . بزه و بژه كلمهء متداول پارسيان است براى « گناه » ( در پهلوى بچك ) پس « بزه‌گر » يعنى گناهكار . امّا « دفر » را